تبليغاتX
صبا

صبا

صبابه لطف بگوآن غزال رعنارا -که سربه کوه وبیابان توداده ای مارا

 

ز ایران و از ترک و از تازیان               نژادی پدید آید اندر میان

نه دهقان، نه ترک، نه تازی بود         سخنها به کردار بازی بود

همه گنجها زیر دامان نهند               بکوشند و کوشش به دشمن دهند

به گیتی کسی را نماند وفا              روان و زبانها شود پر جفا

بریزند خون از پی ساخته                 شود روزگار بد آراسته

زیان کسان از پی سود خویش          بجویند و دین اندر آرند پیش

فردوسی طوسی        

+نوشته شده در شنبه 26 آذر1390ساعت9:46 بعد از ظهرتوسط صبا | |

شعر زیبایی در وبلاگ یکی از دوستان خوندم که خودش سروده بود و با اجازه از او اینجا قرار دادم.

ثانیه ها خسه اند.عقربه ها غرق خون

ظرف زمان منفجر.روز شده واژگون

شعله ی در حال دود.پرده نامحرمان

خیمه در حال سوز.پرچم روز جنون

خارجیان در صف اند.گرچه یکی کمتر است

قیمت هر دختری.می شمرد چند و چون

لطف خدا کامل است.فتح میسر شده

سبط پیمبر چه باک.گربشود آزمون

شام در آرامش است.کوفه پر از سازش است

دین خدا برقرار.زلزله آید بخون

وقت اذان میشود.هجمه به مسجد شود

قصد نماز است خیر!! هلهله ای بدشگون

لینک اصلی :        http://mhadierfan.blogfa.com/post-226.aspx

+نوشته شده در چهارشنبه 23 آذر1390ساعت5:57 بعد از ظهرتوسط صبا | |

 

این دود سیه فام که از بام وطن خاست           از ماست که بر ماست

وین شعله سوزان که برآمد ز چپ و راست       از ماست که بر ماست   

جان گر به لب ما رسد، از غیر ننالیم               با کس نسگالیم

از خویش بنالیم که جان سخن اینجاست         از ماست که بر ماست 

ما کهنه چناریم که از باد ننالیم                      بر خاک ببالیم

لیکن چه کنیم، آتش ما در شکم ماست          از ماست که بر ماست

گوئیم که بیدار شدیم! این چه خیالیست          بیداری ما چیست؟

بیداری طفلی است که محتاج به لالاست        از ماست که بر ماست

ملک الشعرا بهار

+نوشته شده در چهارشنبه 23 آذر1390ساعت0:50 قبل از ظهرتوسط صبا | |

به خر گفتند کیمخت از چه بستی؟

بگفت از زخم سیخ و چوبدستی

چو من بر خاک خاموشی نشستم

زدندم چوب تا کیمخت بستم

چنین گوید خواجه هربرتعلی درام الملک آجری با فرزند خود شمس الدین محمد- أیده الله به محبة الثقلین فی الدنیا و الاخره که:ای فرزند! دیپلمات نامه، کیمخت پدر مصیبت سرشت توست که اگر زخم سیخ و چوبدستی عبید الدنیا نمی بود ، این ارجوزه که داغ هزل بر پیشانی دارد و به حقیقت جد است و آنسوتر از جد، صورت نمی بست.

بدان ای فرزند! ایدّک الله به متابعة الثقلین که ایزدتعالی، دنیا را نه برای ما درماندگان و مادرمردگان، که از بهر چاچول بازان و پاچه ورمالان آفریده است. بیافرید بر موجب سطوت و سرمایه، و بیاراست بر موجب گزاف و پروپاگاند...

... نقل است که حکیمی از حکمای متأخر را پرسیدند: خداوند تبارک و تعالی از چه سبب استعداد اختراع برق را به ادیسون عطا کرد و به فروغی مرحوم یا قاآنی خدا بیامرز، عنایت نفرمود؟

حکیم گفت: حق سبحانه و تعالی ، به ظرف لیاقت بندگان خود می نگرد و به قدر آن در حق بندگان عطا می کند. چون ایزد عز ذکره در این قوم که ما باشیم، هیچ هنری جز مولع بودن به عروض و بدیع و قافیه ندید و توقف ما در قاب خاتم و جغجغه و کوزه و بشکن دو انگشتی و حمومک مورچه داره و بابا کرم و سوگند دروغ و غیبت گویی و دلالی و کم فروشی و دله دزدی و کاسه لیسی و ریا و نفاق و تملق گفتن و تحمل خواری و دیگر صنایع مستظرفه ملی ، همچون زدن زیرآب یکدیگر و غمازی و تنگ نظری و سالوس و بوزینگی اجانب و نظایر اینها مشاهده فرمود ، روی از ما برگاشت و به فرشتگان امر کرد خیر و غیرت و حمیت و دیانت و انصاف و مروت و جوانمردی از ما منقطع کنند و به میکائیل علیه السلام گفت : « ذرهم فی خوضهم یلعبون » تا جز عروض و قافیه و شعار و انتخابات بر ما نپیماید.

دیپلمات نامه -  یوسفعلی میرشکاک

+نوشته شده در سه شنبه 22 آذر1390ساعت1:10 قبل از ظهرتوسط صبا | |

سلام

       وقتی راز موفقیت ۱ رو می نوشتم یادم نبود که جلسه ۲ و ۳ رو من نتونستم شرکت کنم و البته بعضی جلسات دیگه رو هم که شرکت کردم با کمی تأخیر رسیدم و خلاصه اینکه آنچه در این مباحث می نویسم خلاصه ای از یادداشتهای اون جلساته. و اما ادامه مطلب ......

۱- پیامبر (ص) : مشکل را کتمان کنید تا روزیتان زیاد شود. (البته روزی را با تمام وسعت معنا در نظر بگیرید.)

۲- قانون افزایش در روانشناسی : از هر چیز که حرف بزنی و به آن فکر کنی ، زیاد می شود. مؤید این مطلب در آموزه های دینی ما هم وجود دارد : شکر نعمت ، نعمتت افزون کند. و البته شکر نعمت یعنی گفتگو از نعمت.

۳- فلورانس اسکاولشین : تک تک واژه هایی که به شوخی به زبان می آوریم بر ذهن ناخودآگاه ما اثر می گذارد.

     - علت یا چگونگی این ادعا : تک تک واژه هایی که به زبان می آوریم سبب ایجاد یک ارتعاش عصبی خاص در مغز می شود که این ارتعاش در اثر تکرار به لایه های عمیقتر مغز نفوذ می کند ، در ناخودآگاه می نشیند ، آن را برنامه ریزی می کند و بصورت یک فایل اجرایی به اجرا در می آید.

۴- تفکر مثبت :

    - شروع تفکر مثبت با واقع بینی باید باشد یعنی جنبه های مثبت و منفی مسئله را با هم دیدن (هر دو روی سکه را دیدن) نه خوش بینی و نه بدبینی.

    - پس از دیدن هر دو جنبه مسئله ، باید به جنبه های مثبت توجه نمود و در مورد جنبه های منفی ، با بعضی مسائل باید کنار آمد و بعضی را هم با حوصله و صبر حل کرد. باید دقت داشت که توجه به جنبه های منفی ، جنبه های مثبت را هم از بین می برد.

    - اما چگونه تفکر مثبت همواره همراه ما باشد ؟ در این زمینه چند سوال و جمله کلیدی را بعنوان تکنیک می توان با خود مرور کرد :

    ۱- این رویداد چه تجربه و پیام مثبتی برای ما دارد ؟

     ۲- هیچ چیز تصادفی نیست.

           - هرگاه در حرکت به سمت مقصدی توقفی ناخواسته ایجاد شد ، پیامش این است که به مقصد و مسیرمان فکر کنیم که آیا جایی که می رفتیم درست بوده ؟ باعث رشدمان بوده ؟ به کسی لطمه نمی زده ؟ خدا راضی بوده ؟ و .....

- هر چه حس مالکیت اندوه به بار می آورد ، حس امانت این تأثیر را ندارد. آثار نگرش امانت : از داشتن چیزی مغرور نمی شود ، با از دست دادنش ناراحت نمی شود.

- فکر مثبت باعث ایجاد تأمل ، تحول و تحرک می شود. فکر منفی باعث توقف و تأسف می شود.

     ۳- هر مسئله یک موهبت الهی است.

+نوشته شده در شنبه 2 مهر1390ساعت7:49 بعد از ظهرتوسط صبا | |